بخوانید

 

آمار بازدید سایت

4418404
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
کل روزها
1223
4960
25132
35030
116834
139344
4418404

پیش بینی امروز
2328


IP شما:54.80.97.221
29 بهمن 1396

طعم معلمی در مناطق محروم

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌)

خانه ی  دوست  کجاست  ؟؟

یه وقتایی  دلت   تنگ  میشه    ....

 گاهی   دلت  پُره  و دوست داری  بزنی  به دل   کوه وصحرا   ....

روایتی ساده  از معلمی که برای همه نوشت  امّا گذشته سخت این معلم شنیدنی است .

 


روز  دوشنبه  بیست و سوم بهمن ماه نود وشش   بعد از یک قرار  دوستانه  با اُستاد صادق  ایزدی   و تعیین وقت  برای  ساعت هشت ونیم  صبح  سوار بر ماشین شدیم   و راه  روستاهای پسکلوت و کِیبَر   رو  در پیش گرفتیم .
 
 خواهید پرسید : چرا  اونجا  ؟؟؟

چند وقت پیش  بعلت کسالتی  که برام پیش اومده بود باخودم  قرار گذاشتم  هروقت  خوب شدم  برم  و یه  سری   به  مدارس  روستاهای  پسکلوت و کیبر  بزنم .
قرار خودم  دهه فجر بود  ، فجر  یعنی  طلوعی نو  و آغازصبح  و اونجا هم  از لحاظ جغرافیایی تقریبا در مشرق  قرار داره و  طلوع اندیشه های نو  از  مدارس  می باشد  و آینده جامعه از مدارس رقم  خواهد  خورد  .
عمو صادق  ایزدی  مردی  متواضع  و خوش  خُلق  و همسفر من بود   .
ازایشان شنیده بودم  که  چند سال از خدمت شریف معلمی خوشان را در این منطقه  گذراندند.
روستاهای مورد نظر  ما   چاه مسیله  و چاه گچی  بود  . مثل همیشه  حرفها  و پندهای  عموصادق  برایم تازگی  خاص خودش  را داشت.
شیوایی بیان عمو صادق  بقدری شیرین بود که  نفهمیدم  کی  به مقصد یعنی دبستان  دانش روستای چاه مسیله رسیدیم .
وارد مدرسه ای شدیم  که  دوکلاس داشت . درب سمت چپ  صدای معلمی که انگار  فارسی درس می داد شنیده می شد .  درب را زدیم  و معلم آقای نوریان  که  از گناباد بودند  ما رو به داخل کلاس دعوت کردند . با یک سلام و احوالپرسی و معرفی عموصادق   یادی از گذشته کردند و کتاب در دست و اتفاق جالب درس  شعر  ای ایران  ای مرز پُر گهر  بود و همصدا با دانش آموزان شروع به خواندن درس و منم پرچم های کوچک سه رنگ ایران   رو از قبل تهیه کرده بودم  بهشون دادم .  یک احساس خاصی به من دست داد امّا  با دیدن  کفشهای دمپایی دانش آموز در روزهای سرد زمستان  حواسم  از درس  دادن معلّم  پَرت شد   .

صدای معلم  از کلاس دیگه  مثل اینکه  اتفاق جالب تری  رو رقم  می زد .

روبرو شدن   دو معلم  و دو  دوست  و دوهمکار بعداز گذشت  سه دهه دوری!!!

 معلم کلاس آقای دَنان  آنچنان  عمو صادق  رو توی بغلش  گرفت و می فشرد  یک لحظه  حس برادری  رو  در هر دوتاشون احساس کردم  .
 بعد از  یک گفتگوی کوتاه  متوجه شدم  که آخرین سال خدمت عمو صادق در این منطقه  و اولین سال خدمت آقای دنان  به همراه آقایان  محمدعلی پاکروح  و حسن صباغ و آقای گُل اندام   بوده است .

عمو صادق  اسم چند نفر رو از جمله  آقای نظر  رو یاد کرد که آقای دنان گفت: هنوز  در چاه مسیله زندگی می کنند .
عمو صادق داخل حیاط مدرسه  در حال خداحافظی  به هر دو معلم حرف جالبی زد  ، اینکه خدمت در این مناطق  آرامش خاصی  به انسان میدهد  و علاوه برآن  دور شدن  از  دنیای ماشینی و مدرنیته  و پر هیاهو  هست .


باخداحافظی از آقای دنان  راهی  روستای چاه گچی شدیم . مثل اینکه  در سه دهه گذشته  اتفاقات خوبی  برای این روستا رقم خورده بود  و  فضای روستا عوض شده بود  . داخل  مدرسه حضرت محمد امین  روستای چاه گچی  که چند کلاسه بود وارشدیم .  درب  در دفتر  رو زدیم  و آقای نصیری شهری  مارو دعوت کردندوپس از معرفی  از دوستانشون پرسیدند که  آقای محمد عرب نژاد  کجاست  آیا خدمتشون تموم شده ؟؟
ایشون جواب داد نه  همین مدرسه هستند و کلاس سوم  رو درس میدهند .

گفتند میرم  و صداشون کنم  که  من پیشنهاد دادم  که با آقای ایزدی باهم میریم  درب رو زدیم و باز شدن  در کلاس سوم  و در آغوش گرفتن  و آقای  عرب نژاد گفتن به احترام معلم برپا !!!
و دانش آموزان  شعری رو سرودند هماهنگ و با مضمون  که  روایت  ادب  و ذات پاک روستانشینان بود و خطاب به گُل بودن  عمو صادق  داشتند .
عمو صادق با اهدای  یک شاخه گُل  به دوست  و همکار و همنشین قدیمیشون  کاری کرد  که  گُل ازگُل   آقای عرب نژاد شکُفت .
داخل  دفترمدرسه نشستیم  . زنگ تفریح  بود و سرکارخانم گُلچین  و  جوشنی اومدن نشستند .
عموصادق  از گذشته انگار  یک دنیا  حرف داشت و گفتند : خاطرات من در  این منطقه  را   باید  به عصر ایزدی  لقب داد .
کسی که  سی و پنج و نیم  سال  پیش  حلقه  اتصال معلمین منطقه  برای  دورهم ماندن  و رفع مشکلات بود.
محمد عرب نژاد تعریف میکرد که  وقتی آقای  ایزدی  می خواست  به اداره  آموزش و پرورش  خواف بروندبه دوستان اطلاع میداد که اگه کاری  دارند  براشون انجام دهند .  جالبتر اینکه  ایشون  تآکید کردند  که عمو صادق  ایزدی  اول  کارهای  دوستانشون  و همکارانشون  رو انجام میدادند  و بعدا کار خودشون  .
ایثار  برای  یک  معلم  فقط  نجات  دانش آموز  از آتش بخاری  در کلاس  نیست .!!!!   اینها   درس  ایثار  را  در مناطق محروم  و دور افتاده در هوای  گرم  و سرد  تجربه کرده اند .
عمو صادق با روایت داستان هوای  سرد و برفی روز زمستان که وقتی  به  روستای  خلط آباد  رسیدم  با موتور ایژ قدیمی و خواستم  بادگیر و کلاهم  را  بردارم  تکه های  یخ  از  روی  سرم   روی  زمین  ریخت.
وقتی  در هوای  گرگ  و میش  غروب کویر  و سط راه  دینام موتور ایژ  از کار افتاد و پیاده  تا گیسور  رفتم   اینها هیچ وقت  از یادم  نخواهد رفت .  
وقتی  این خاطرات را شنیدم  تازه  فهمیدم که  چقدر زندگی  راحت شده و  ما قدرش  رانمیدانیم .
عمو صادق ایزدی  از  همکار قدیمشون محمد  خواست که  به دیدن  مادرش  برویم .
دیدن  مادر محمد آقا  و  همسر مرحوم میر محمد حسین  عرب نژاد که  اکثر مردم منطقه و چاه گچی   ایشون رو می شناختند.
 باشنیدن مرحوم شدن پدر محمد حالت تآثر و غمگینی که نشان  از علاقه ایشان  به  میر محمد حسین عرب نژاد بود درچهره عمو صادق نمایان شد  . با خواندن  یک فاتحه برای میر محمد حسین به خانم ایشان تسلیت گفتیم .
اسمشون خانم  رُزو  بود .  روایت قصه های  جالب  بعد از سی و پنج سال شنیدنی  بود . بدنیا آمدن  فرزند پسر  رُزو  بعد از  فرامرز  و فرهاد و فرزندان دختر  ... و انتخاب اسم این کودک  توسط عمو صادق  انجام شد .
عمو صادق ایزدی  اسمش  را  فرشاد  گذاشت . این یعنی  اعتماد  و اعتبار عمو صادق بعنوان  یک دوست و یک بزرگ  بوده است .
ساعت  نزدیک دوازده  ظهر بود و با خداحافظی راه گناباد را در پیش گرفتیم .  برای  من  شاگردی کردن  در این نصف  روز  اندازه  یک دنیا  ارزش  داشت .  هر دو خوشحال  از   دیدار   در  خانه ی  دوست  قدیمی  و آرزو  برای  تداوم این دید و بازدید .

امّا  دو کلام دوستانه  و بدون جانبداری :
عزیزان معلّم   درست است  که  مشکلات عدیده ای  دارید . امّا  طعم  آموزش  در آینده  شیرینی  خاص  خودش  را دارد .

خطاب  به  دانش آموزان   قدر  خودمان  و معلمان  و داشته هایمان  را  بدانیم .
چرا که  برای  ایجاد این فضاهای آموزشی  و در دسترس  زحمات زیادی کشیده شده است .
احترام به  بزرگتر ها  را تمرین کنیم  با یک  سلام  و با یک دیدار. صادق شریفی

( 460 بازدید)

نظرات منتشر شده (0) تعداد نظرات در صف انتظار (0) تعداد نظرات غیر قابل انتشار (0)

  • هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0 / 2000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 2000 حرف باشد
نظر شما پس از تأیید مدیریت، منتشر خواهد شد.

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

اخبار ویژه

آخرین اخبار

Please publish modules in offcanvas position.