بخوانید

 

آمار بازدید سایت

3122697
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
کل روزها
1120
3467
26003
26003
76958
118458
3122697

پیش بینی امروز
1560


IP شما:107.22.61.174
07 دی 1395

یادداشتی به مناسبت سالگرد درگذشت حاج حسن پور ابراهیم

این مورد را ارزیابی کنید
(2 رای‌)

سال گذشته در چنین لحظاتی که حقیر این کلمات را کنار هم می گذارم حاج حسن پور ابراهیم چهره در نقاب خاک کشید و ما را با این دنیای ناپایدار تنها گذاشت.

روز سه شنبه هشتم دی ماه 1394 به مخابرات شهرستان رفتم بودم که به گفته ما گنابادی ها سیاه نامه ای را روی پیش خوان این اداره دیدم  خبر اشتباه نبود حاج حسن پور ابراهیم  به دیار باقی شتافته بود  و قرار بود که روز پنجشنبه دهم  دی ماه در بهشت قاسم به خاک سپرده شود.

 

لحظاتی قدرت هرگونه عکس العملی از من گرفته شده بود همین دو شب پیش بود که با حاج حسن پور ابراهیم در دکه روزنامه فروشی احمد محمود زاده که ما به ان دکه الشعرا می گفتیم دو به دو روی صندلی نشسته بودیم و برای من از دخترشان که در امریکا تحصیل می کرد می گفت و چقدر  امروز خوشحالم که ایشان که ازازدواج فرزندشان راضی به نظر می رسیدند و انگار از  بابت او یک آرامش خاصی رسیده بودند.  

حاج حسن پور ابراهیم اسطوره دوران نو جوانی و جوانی من بود اوایل دهه شصت  گه گاهی به تمرین کشتی می رفتم  در آن زمان حسین اقای شایان مربی بود قبل از تمرین توصیه های اخلاقی می کرد و روزی  نبود که خاطره ای و یا نقل قولی از حاج حسن پور ابراهیم به میان نیاید  ودر حقیقت اولین حضور ذهنی  حاج اقای پورابراهیم با احترامی که حسین اقای شایان به این مرد می گذاشت در من  شکل گرفت در ان روزها حسین شایان برای خودش یلی بود با ان بدن ورزیده و چابک  وقتی او از حاج حسین پور ابراهیم با عظمت یاد می کرد و افتخار شاگردیش را می کرد نقش حاج حسن پور ابراهیم در فکر و ذهن من که ان زمان جوان هفده هیجده ساله ای بودم بسیار برجسته می شد.

در همان دوران حاج حسن پور ابراهیم مربی تیم  دبیرستان طالقانی گناباد  و تیم های باشگاهی نیز بود  و همیشه رقابت این تیم با  تیم ناصر خسرو شور و شوق فراوانی در استادیوم خاکی شریعت ایجاد می کرد آن زمان استقبال بسیار خوبی از مسابقات آموزشگاهی می شد مثل امروز نبود که مسابقات استانی اش تقریبا بدون تماشگر برگزار می شود چه رسد به مسابقات اموزشگاهی که فکر می کنم از زمانی که جناب حمید عشقی از تربیت بدنی آموزشگاهها رفته است اصلا چیزی به  نام مسابقات اموشگاهی به شدت کم رنگ شده است البته کسانی مثل حسن فتحی امیر محمد زاده و حسن محسن زاده تلاش هایی در مسیر احیای ورزش هایی مثل دو میدانی و تنیس داشته اند که باید زحمات ایشان را ارج گذاشت امید است با ورود رسول مومنی به عنوان معاونت ورزش و امور پرورشی آموزش و پرورش شهرستان دوباره ورزش آموزشگاهها جانی بگیرد.

حاج حسن پور ابراهیم استیل و کانکریت خاصی داشت حقیتا گاهی اوقات من بین دو نیمه فوتبال که تیم ایشان در استادیوم شریعت مسابقه داشتند نزدیک جایی که بچه ها را راهنمایی می کردند می ایستادم و جرأت نزدیک شدن بیشتر  را نداشتم ولی همان روزها احساس می کردم که این مرد با تمام هیبت و ترسی که در  ذهن آدم ایجاد می کند دوست داشتنی نیز هست    

یاد می آید آن زمان اصغر مقری بچه ی قنبرآباد که فکر میکنم بعدها به استخدام مقدس نیروی انتظامی در آمد هم فوتبالیست و هم کشتی گیر بسیار خوبی بود.

بچه های تیم دبیرستان طالقانی خودشان را آماده می کردند که برای مسابقه فینال یا نیمه نهایی با تیم ناصر خسرو وارد میدان شوند اصغر مقری به حساب اینکه خوب بهترین بازیکن مدرسه است داشت کاپشن خود را بیرون می آورد که حاج حسن اقا با ان لحن خاص سراسر مقتدرانه گفت شما لازم نیست لباست را بیرون بیاوری شنیده ام که دیشب در مسابقات کشتی شهرستان شرکت  داشته ای کسی که دیشب کشتی گرفته است امروز نمی تواند  فوتبال بازی کند  

اصغر مقری نیز سر به زیر رفت روی سکوها نشست دیسیپلینی که حاج حسن پور ابراهیم داشت زبانزدخاص و عام بود بارها از حمید عشقی پیشکسوت فوتبال  از این نوع دیسیپلین حرف ها شنیده ام

شهید محمود توانا در اوایل دهه شصت جوانی بسیار مستعد بود در هر تیمی که بازی می کرد در دفاع یک سد غیر قابل نفوذ محسوب می شد کمتر بازیکنی مثل او می توانست و یا می تواند هم در حمله و هم در دفاع حضوری موثر داشته باشد ضربات سرش برای حریف ویرانگر و برای  خودی ها  ارامش بخش بود او قابلیت خود را برای جایگزین شدن به جای یکی از بازیکنان نسل طلایی فوتبال گناباد که در ان قاسم فدایی حمید عشقی و حسین واقعی بازی می کردند نشان داده بود و به عبارتی له له می زد که به عنوان بازیکن منتخب گناباد وارد میدان شود اما به قول حمید اقا عشقی مرحوم حاج حسن پور ابراهیم (که ان زمان مربی تیم فوتبال گناباد بودند )در این کار عجله ای نداشت به نظر می رسد که ایشان می خواسته   با نیمکت نشینی شهید توانا او را سراسر انگیزه کند حاج اقا خودشان برایم از اولین بازی محمود توانا این طور گفت: در بازی با یکی از تیم های استان یکی از مدافعان تیم  گناباد آسیب دید  به محمود گفتم بر خیز که حالا وقت ان رسیده است که خودی نشان بدهی او رفت داخل بازی ،بازی را که انجام داد  همه را انگشت  به دهن کرد  مربی تیم حریف به من گفت این بازیکن تا حالا کجا بوده است 

حاج حسن پور ابراهیم اهل لفاظی و بازی با کلمات نبود ولی همانقدر لطفی که به ادم داشت بر دل می نشست ظاهرا آدم عبوسی به نظر می رسید اما بسیار گرم و دلنشین حرف می زد همیشه سخنانش را با چاشنی طنز همراه می ساخت و خاطراتش را بسیار دوست داشتنی تعریف میکرد حقیقتا هر وقت که وارد دکه  احمد محمود زاده می شدم و ایشان از روی صندلی برای بنده حقیر نیم خیز می شدند و می گفتند یالله اقای ایزدی سرشار از انرژی می شدم 

آنچه را بنده در خصوص این مرد قلمی کردم  حسی است که حقیر در مدت سی و پنج سال از ایشان در قلبم داشته و دارم و حتما به جز این برون دادهای حسی که این مرد توانسته در ذهن هر کسی ایجاد کند نقش اجتماعی و ورزشی ایشان را باید اضافه کرد یادم می آید حاج حسن پور ابراهیم در محرم پیراهن بلند سیاهی می پوشید و رنجیر می زد با همان هیبت و کانکریت خاصش بعدها  بانی هیئت ابوالفضلی شد و در بسیاری از اقدامات و صحنه های اجتماعی شهرمان نیز موثر بود.

نقشی بی بدیل داشته است در صحنه ورزش که دیگر جای هیچ حرفی نیست و به قول برادرشان  حسین پور ابراهیم در تاریخ گناباد هیچ کس به اندازه ایشان نتواسته است مدال کسب کند.

حاج حسن پور ابراهیم آدم قدر شناسی بود از عموی مرحومشان که گویا از هفت هشت سالگی سرپرستی ایشان را برعهده داشته اند به نیکی یادمی کرد شبی نبود که در دکه الشعرا از خوبی ها و نیک مردی های عمویشان یادی نکند می گفت "من داماد شده بودم و سر خانه و منزل خودرفته بودم صبح های تابستان در خانه را که باز می کردم  می دیدم سبدی از انگور پشت در خانه است هر چه به عمویم می گفتم شما زحمت نکشید من خودم می توانم بروم باغ انگور بیاورم ولی ایشان تا اخر عمر همین کار را می کرد.

به هر حال این مرد بزرگ در هفتم دی ماه سال هزار و سیصد نود و چهار دنیای خاکی را به ما وا گذاشت و تنها کاری که بنده حقیر بر می آید این است که برای او و مادر نگارنده که اتفاقا او نیز در غروب هفتم دی ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش به رحمت خدا رفت فانحه ای بخوانم امید است که خداوند روح ایشان را غریق رحمت خود سازد.

صادق ایزدی گنابادی

( 739 بازدید)

نظرات منتشر شده (6) تعداد نظرات در صف انتظار (0) تعداد نظرات غیر قابل انتشار (1)

  • علی

    سلام بر همکاران فرهنگی در گناپا
    سلام ودرود می فرستیم بر روان پاک گذشتگان وکسانی که دستشان از دنیا کوتاه شده است .ان شالله غریق رحمت الهی باشند.
    از ورامین

  • علی

    سلام بر گناپا
    خدا کند که باران رحمت الهی در گناباد آمده باشد .از یکشنبه که در ورامین بارندگی شروع شده است هنوز قطع نشده ودشت ورامین را خدا سیر آب کرد.به امید دیدار شما در ورامین.

  • lمهمان

    عمو صادق عالي است روح همه در گذشتگان شاد باشد

  • مهدي

    خداوند بر علو درجاتشان بيافزايد.

  • مهمان

    سلام ودرود برهمه ورزشكاران علي الخصوص اقاي شايان و مرحوم حاج حسن پور ابراهيم

  • 123

    بیایید تا زنده هستیم قدر یکدیگر بدانیم. تمام حرفای بالا خوبه عمو صادق ولی خودتون هم میدونید که کسی که بانی هیئت ابولفضلی بود اخرش همون شاگرداش باهاش چیکار کردند و جلوش واستادند و چه نیش و کنایه ها زدند....

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0 / 2000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 2000 حرف باشد
نظر شما پس از تأیید مدیریت، منتشر خواهد شد.

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

اخبار ویژه

آخرین اخبار

Please publish modules in offcanvas position.