بخوانید

 

آمار بازدید سایت

6127613
امروز
دیروز
این هفته
هفته گذشته
این ماه
ماه گذشته
کل روزها
3087
4248
6768
30128
89548
137924
6127613

پیش بینی امروز
3120


IP شما:52.23.234.7
14 ارديبهشت 1395

سهم شما از روز کارگر چه بود؟!

این مورد را ارزیابی کنید
(1 رای)

ساعت از چار گذشته، هوا حسابی گرم است انگار نه انگار هنوز اردیبهشت نیمه نشده، گرما رنگ خاک آلود دیروزش را هنوز دارد .

قرار است برویم برای تعمیرات حیاط خانه موزائیک بخریم، توی راه در موردش حرف میزنیم که به قنبرآباد میرسیم، چندتا کارگاه اول بلوار تابلو زده‌اند، یک کارگاه هم همان اول بلوار سمت چپ است اما انگار تعطیل است اما طرح ها و نمونه کار بیرون کارگاه چیده اند. پیاده می شویم برای دیدن، در زنگ زده با یک قفل سیاه بسته شده.

مردی از پشت در بسته می آید و در را از لای نرده‌ها با کلید باز می‌کند، حالا میتوانیم نمونه های داخل کارگاه را هم ببینیم، در مورد چند نمونه توضیح می‌دهد که به درد آب و هوای گناباد نمیخورد، اتفاقن همان ها چشم من را گرفته است، مرد میگوید که آنها را برای زابل میزنند و  در زمستان سرد و خشک گناباد ریگ هایش بیرون میزند، چیزی که دنبالش هستیم را پیدا نمیکنیم و به راهنمایی همان مرد میرویم سراغ کارگاهای دیگر که میگوید آخر قنبرآباد است. آریا میگوید اینجا یک سوپر مارکت هم نیست چه برسد به موزائیک فروشی!! 

اما این طور نیست، جاییکه آدرس داده اند چند تا کارگاه کنار هم است. میلی به پیاده شدن ندارم، چیزی که میخواهیم مشخص است اما همسرم اصرار دارد که بروم و داخل کارگاه را ببینم، توی دلم غرغر میکنم و به سمت کارگاه میروم. مرد جوانی که به نظرم ۳۰ سالش هم نشده با عجله یک دسته موزائیک را کنار حیاط کارگاه میگذارد و بدوبدو میرود داخل، موزائیک ها قطار از زیر دستگاه بیرون می‌آید، یک لحظه فکر می‌کنم موزائیک ها الان میریزد روی زمین، اما نه ، دستگاه موزائیک ها را روی هم میچیند ،چهار یا پنج تا ،دقیقا یادم نیست اما به همین حدود که میرسد مرد جوان دوباره بدو بدو میکند و آنها را برمیدارد و می‌گذارد گوشه حیاط

از سر و صورتش عرق میریزد و خستگی را در گرما میشود به خوبی در چهره اش دید، یک لحظه فکر می‌کنم دوست دارم من هم قسمتی از کارش را انجام بدهم،

با ترس و تردید یکی از موزائیک هایی که کنار دستگاه چیده شده را برمیدارم و روی نوار دستگاه میگذارم، دارد دیر میشود وباید بعدی را هم بگذارم، مثل اینکه یاد گرفتم. .........

تعجب میکنم که چرا اینکار را تنها انجام میدهد،

میگوید اینجا کارگر است و موزائیک ها برایش دانه ای حساب می شود و اگر کارگر دیگری باشد درآمدش نصف میشود، یادم میآید که امروز روز کارگر است و از دیروز اخبار در موردش حرف میزند . یک لحظه فکر می‌کنم که تبریک بگویم، اما بعدش پشیمان میشوم، نمیدانم چرا؟ ولی حسم میگوید که آن مرد جوان نمیداند، شاید اصلا نمیداند که روزی به نام کارگران هم هست، 

هفت هشت تا موزائیک که میچینم دستم حسابی درد میگیرد اما به اصرار آریا که او هم حالا دارد کمکم میکند ادامه میدهم،

 روز کارگر است و سهم من از این روز ده دوازده تا موزائیک است که توی کارگاه موزائیک سازی روی دستگاه میگذارم

( 1984 بازدید)

نظرات منتشر شده (1) تعداد نظرات در صف انتظار (0) تعداد نظرات غیر قابل انتشار (0)

  • الف.ر

    س.روز کارگر هیچ چیزی نصیب ما نشد هیچ حتی بیمه همسرم رو هم قطع کردن حقوقشم چند ماهه ندادن حقوق چه عرض کنم صدقه سریشونو ندادن حقوق نگهبانی که بیست وچهار ساعت نگهبانی میده عوض اینکه کامل طبق قانون کار بدن فقط پانصدهزار تومن محاسبه میشه که اونم ندادن آیا سهم کارگری که مسئولانه کار میکنه اینه لطفا سری به مجتمع ساختمانیه سپهر شرقبزنیدو پای درد دلشون بشینی لااقل مشکلی که باز نمیشود اما درد دلشون سبک میشه

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0 / 2000 محدودیت حروف
متن شما باید کمتر از 2000 حرف باشد
نظر شما پس از تأیید مدیریت، منتشر خواهد شد.

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی

اخبار ویژه

آخرین اخبار

Please publish modules in offcanvas position.